

ميشه از عاشقی و ترانه گفت
ميشه از لبخند عاشقانه گفت
ميشه از ياس تن و چشمای تو
تا دل شب واژه از ستاره گفت
ميشه لحظه ها رو گم کرد پيش تو
ميشه شيرين، تلخيه دوريه تو
ميشه تا فاصله رفت و نرسيد
ميشه تا رازقی رفت و نبريد
ميشه با پای برهنه برسی به آسمون
ميشه طی کنی کوير و به اميد يه نشون
ميشه دل به جاده نسپرد، وقتی همسفر نداری
ميشه گم شد توی دلها ، راهی جز قفس نداری
ميشه قطره بود و گم کرد
راه درياها رو، ای وای
ميشه برگی بود و زل زد
به پاهای رهگذرها
ميشه ماهی بود و دل داد
به يه ماهيگير و قلاب
ميشه بوته ای تو صحرا
دل بدی به نور مهتاب
ميشه پر زد، حتی با بال و پر شکسته هم
ميشه دل داد، حتی به بوی نمه بارون هم
حتی ميشه تو کوير، مسافر جاده بشی
عاشق یکدونه گل، تو دله اين کوير بشی

غم ناله است ناله از عشق است
عشق هوس است هوس پوچ است
پس زندگی پوچ است

صبح شد و،وقت خوندن خروس شد
گفتم که چِش بود طفتکی،چرا مرد؟
جواب دادن،دیشب یارش عروس شد

نه می خوام بین من و بین دلش جنگ بشه
نه می خوام عشقی که اون کم رنگ بشه
من فقط یه چیزی از خدا می خوام
واسه یکبار شده دلش برام تنگ بشه

حس عشقم با ترانه تقديم به تو
اشک سازم بي بهانه تقديم به تو
شور بودن عاشقانه تقديم به تو
بغض شبهام صادقانه تقديم به تو
چشم قلبم مخلصانه تقديم به تو
طبع شعرم جاودانه تقديم به تو
قلب پاكم ليک عاشق مال تو
هر چه دارم مال تو جز عشق تو!

در سردی یک غروب دل تنها شد
بعد از تو تمام شهر بی فردا شد
من بیشتر از من به تو وابسته شدم
تا عشق به جرم پاکی اش رسوا شد
وقتی همه ی بال و پر عاطفه سوخت
پرواز به شکل تازه ای معنا شد
در آتش عشق تو ببین سهم مرا
تو رفتی و دود از دل من بر پاشد
این درد، عجیب لحن تندی دارد
چون مشت تو بد جور برایم واشد


